تبليغاتX
غریب آشنا



غریب آشنا

دست نوشته های من




صداي خوشبوي دستانت در موهبت فصلي زرد ، سكوت را در خفقان قلبم مي شكند .

بي صدا به انتهاي درون چشمانت مي نگرم ، و از حضورفصلها در كالبد چشمانت ، به شگفت مي آيم .

 تو كيستي ؟ ....

 كه مرا اينگونه ، در حضور خود به بي انتها بردي ...

و من كيستم ؟

كه اينگونه در انتظار يك نگاه ، به سوي تو كشش مي يابم

 چه چيزي در كهكشان وجود تو ، مرا بي صدا غرق سكوت ، مي كند .

 لحظه هايم با تو مي گذرد .

تو كيستي كه مرا در خود فرو بردي ؟

 سوالم را ، بي پاسخ مگذار ....

 توكيستي ؟ ....

                  یا علی


+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 | ساعت22:15 | توسط سمانه رضائی |